تبليغاتX
خانه ی آخر


خانه ی آخر




حرف دل سرباز

آثار بجا مانده از يك سرباز :

نويسنده :

دوستان

دوستان سرباز

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
 
مردابی به اسم زندگی........


شب است و ماه ميرقصد

ستاره نقره ميپاشد

گل زنبق ز لبهاي هوس آلود شبنم بوسه ميگيرد

ولي من سرد و خاموشم

خداوندا، خدايي کردنت ننگ است

دلم خواهد كه فرياد رعد آسا زنم
فرياد بر گويم خدايي نيست !...
خدايي كه فغان و ناله هايم در دل او بي اثر باشد
خدا نيست
خدا هيچ است!
خدا پوچ است!
خدا جسمي است بي معني!

"خدا يك لفظ شيرين است شما اي کسانی كه مي گوييد خدا هست؟!
و براي او صفتهاي توانا هم روا داريد!
بگوييد پس بفهمم
چرا اشك مرا هرگز نمي بيند؟
چرا ناله هاي قلب مرا هرگز نمي شنود؟
"عجب بي پرده امشب من سخن گفتم؟!!!!"

خداوندا

اگر در نعشه ي افيون از من مست گناهي سر زد ببخشيدم
ولي   نه؟!
چرا من رو سيه باشم؟
چرا غلاده ي تهمت مرا در گردن آويزد؟

خداوندا.......

تو در قرآن جاويدت هزاران وعده ها دادي
تو مي گفتي كه نامردان بهشت را نمي بينند
ولي من با دو چشم خويش ديده ام
كه نامردان از خون پاك مردانت كاخها ساختند!

اگر مردانگي اين است
به نامردي نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستي به قرآنت بيالايم
خداوندا............

اگر در روز گرما خيز تابستان تنت را بر سايه ي ديوار بگشايي
لبت را بر كاسه ي مسي قير اندود بگذاري
و چندين آنطرفتر، خانه هاي مرمرين را روبرو بيني
زمين و آسمانت را كفر مي گويي، نمي گويي؟

خداوندا... اگر روزي شبه گردي


ز حال ما باخبر گردي

و با چشمان خود نامردميها را ببيني باز
پشيمان ميشوي از قصد خلقت
از اين بودن، از اين ماندن

تو خود سلطان تبعيضي ، تو خود فتنه انگيزي

اگر در روز خلقت مست نمي كردي

يكي را همچون من بدبخت و يكي را بي

دليل آقا نميكردي

جهاني را اينچنين غوغا نميكردي

هرگز اين سازها شادم نمي سازد

دگر آهم نمي گيرد

دگر به هیچ سازی نمیخندم

دگر به هیچ سازی نمیرقصم

 

شب است و ماه ميرقصد
ستاره نقره ميپاشد
گل زنبق ز لبهاي هوس آلود شبنم بوسه ميگيرد

من اما در سكوت خلوتت آهسته مي  گريم...

اگر حق است ،زدم زير خدايي!!

 

رفتنت پایان نیست......

زیر سایه ی همه ی آدمهای سیاه دل این شهر،....یکی داره محو میشه...

نا گفته ها :(حرف دل )خدایا تو گفتی جایی میری که آدمها به هم احترام میزارند.

خدایا تو گفتی که تو پاک آفریده شدی اما وقتی خودمو  دیدم یه انسانم،اخ ببخش خدا بازم دروغ

گفتم انسانیت دروغی که منو باهاش فریب دادی

خدایا این دنیا با واقعیت خیلی فاصله داره پس کجایی؟

خدایا من کافرم مگنه؟ ببین چی گفتم من پامو از گلیمم درازتر کردم.

خدایا تمامش کن ، همه چیزو ثابت کن نه تنها به خودم بلکه به خیلی از این حیوانهای دوپا.

خدایا نمیدونم کی هستم کجا هستم و برای چی هستم؟

خدایا قفط میدونم چیزایی که میبینم و میشنوم با اون چیزایی که آفریدی و گفتی خیلی فرق دارند.

خدایا اگر دادگاهی بود که بشه از تو شکایت کرد من اولین شاکی بودم،!!!

خدایا نمیدونم اینقدر ارزش یه بنده بودنو داشتم که حرفمو گوش بدی یا نه؟

خدایا تمامش کن تا به آپ بعدی نرسه اخه من بی اراده هستم ممکنه دفعه ی بعد از این

دیوونه تر باشم.

کلام آخر:

خدایا واقعیت تلخ زندگیم اینه که من به خواست تو اومدم اما به خواست تو نتونستم زندگی کنم

من بازیچه ی یک دنیای بدون نظم شدم به اسم جهان هستی

خدایا امیدوارم قبول کنی که یه زندگی رو تو چندتا آپ نمیشه گفت.

خدایا قبول کن که این زندگی نکبت بار حق من نبود،حق من نیست.

خدایا ، خدایا ، خدایا من هم یه انسانم بودم که دوست داشتم مثل انسان زندگی کنم...!!!

خدایا منو بخاطر گناهی که نکردم ببخش

کلام آخر......


نويسنده: سرباز مورخ: یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 23:22
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
D.K & سفارش قالب & داریوش کمانی