تقديمي وبلاگ: بخاطر قلوب در هم شكسته ي انسان ها.... قلوب آكنده از عشق و بخون آغشته ي انسانها.... بخاطر حسرت..... حسرت گمگشته در امواج سرشك... سرشك زندانها .... اين وبلاگ بوجود آمد سلام به همه ی دوستانی که به من سر میزنند من یه سرباز هستم از اردوگاه گمنام و فراموش شده که واسه همتون آرزوی موفقیت میکنه.
دلم خواهدكه فرياد رعد آسا زنم فريادبر گويم خدايينيست !... خدايي كهفغان و ناله هايم در دل او بي اثرباشد خدانيست خداهيچاست! خداپوچ است! خداجسمي است بي معني!
اگردرنعشه ي افيون از من مست گناهي سر زدببخشيدم ولينه؟! چرا من روسيه باشم؟ چراغلادهي تهمت مرا در گردنآويزد؟
خداوندا.......
تودر قرآن جاويدت هزاران وعده هادادي تو مي گفتي كه نامردان بهشت رانميبينند وليمن با دو چشم خويش ديده ام كهنامردان از خون پاك مردانتكاخهاساختند!
اگرمردانگي اين است بهنامردي نامردان قسم نامردنامردم اگر دستيبهقرآنت بيالايم! خداوندا............
اگر در روز گرما خيز تابستان تنت را بر سايه ي ديواربگشايي لبت را بر كاسه ي مسي قير اندود بگذاري و چندين آنطرفتر، خانه هايمرمرين را روبرو بيني زمين و آسمانت را كفر مي گويي، نميگويي؟
خداوندا... اگر روزي شبه گردي
ز حال ما باخبرگردي
و با چشمان خود نامردميها را ببيني باز پشيمان ميشوي از قصد خلقت ازاين بودن، از اين ماندن
تو خود سلطان تبعيضي ، تو خود فتنه انگيزي
اگر در روز خلقت مست نمي كردي
يكي را همچون من بدبخت و يكي را بي
دليل آقا نميكردي
جهاني را اينچنين غوغا نميكردي
هرگز اين سازها شادم نمي سازد
دگر آهم نمي گيرد
دگر به هیچ سازی نمیخندم
دگر به هیچ سازی نمیرقصم
شب است و ماه ميرقصد ستاره نقره ميپاشد گل زنبق ز لبهاي هوس آلود شبنم بوسه ميگيرد
من اما در سكوت خلوتت آهسته مي گريم...
اگر حق است ،زدم زير خدايي!!
زیر سایه ی همه ی آدمهای سیاه دل این شهر،....یکی داره محو میشه...
نا گفته ها :(حرف دل )خدایا تو گفتی جایی میری که آدمها به هم احترام میزارند.
خدایا تو گفتی که تو پاک آفریده شدی اما وقتی خودمو دیدم یه انسانم،اخ ببخش خدا بازم دروغ
گفتم انسانیت دروغی که منو باهاش فریب دادی
خدایا این دنیا با واقعیت خیلی فاصله داره پس کجایی؟
خدایا من کافرم مگنه؟ ببین چی گفتم من پامو از گلیمم درازتر کردم.
خدایا تمامش کن ، همه چیزو ثابت کن نه تنها به خودم بلکه به خیلی از این حیوانهای دوپا.
خدایا نمیدونم کی هستم کجا هستم و برای چی هستم؟
خدایا قفط میدونم چیزایی که میبینم و میشنوم با اون چیزایی که آفریدی و گفتی خیلی فرق دارند.
خدایا اگر دادگاهی بود که بشه از تو شکایت کرد من اولین شاکی بودم،!!!
خدایا نمیدونم اینقدر ارزش یه بنده بودنو داشتم که حرفمو گوش بدی یا نه؟
خدایا تمامش کن تا به آپ بعدی نرسه اخه من بی اراده هستم ممکنه دفعه ی بعد از این
دیوونه تر باشم.
کلام آخر:
خدایا واقعیت تلخ زندگیم اینه که من به خواست تو اومدم اما به خواست تو نتونستم زندگی کنم
من بازیچه ی یک دنیای بدون نظم شدم به اسم جهان هستی
خدایا امیدوارم قبول کنی که یه زندگی رو تو چندتا آپ نمیشه گفت.
خدایا قبول کن که این زندگی نکبت بار حق من نبود،حق من نیست.
خدایا ، خدایا ، خدایا من هم یه انسانم بودم که دوست داشتم مثل انسان زندگی کنم...!!!