تقديمي وبلاگ: بخاطر قلوب در هم شكسته ي انسان ها.... قلوب آكنده از عشق و بخون آغشته ي انسانها.... بخاطر حسرت..... حسرت گمگشته در امواج سرشك... سرشك زندانها .... اين وبلاگ بوجود آمد سلام به همه ی دوستانی که به من سر میزنند من یه سرباز هستم از اردوگاه گمنام و فراموش شده که واسه همتون آرزوی موفقیت میکنه.
سلام سرباز هستم متولد 28/12/1367 تا حالا كه دارم اين متنو تو دفتر خاطراتم مينويسم 18 پائيزو ديدم
تعجب نكنيد كه از بهار حرفي نميزنم ، درست روز تولدم يك روز مونده به بهار و عيد اما جايي كه من هستم و با آدمهايي كه من زندگي ميكنم بعيد ميدونم بهاري بياد
من سرباز جنگي هستم كه هيچ صلح يا آتش بسي نداره سرباز جنگي هستم كه نا خواسته وارد اين جنگ شدم
سرباز جنگ زندگيجنگي كه فقط دو راه انتخاب داري موندن، جنگيدن و يا كشته شدن يا راه دوم
تو سنگر موندن ، پوسيدن و از ياد رفتن اما در هر صورت از ياد ميريم واي از زندگي واي از اين جنگ
من نه شاعر و نه نويسنده ام . من سربازم سربازي كه دوست داره داد بزنه ، بخدا به دنيا بگه اينجا كجاست؟
اما......، اما حقيقت تلخيه صدات فقط به گوش خودت ميرسه
اي سرباز دوباره جوگير شدي؟ تا حالا چند دفترو خط خطي كردي؟ سرباز بيچاره نزديكه، نزديكه روزي كه بايد تسليم اين جنگ بشي . تو محاكمه ميشي به جرم اين كه گفتي منم انسانم ميخوام مثل آدم زندگي كنم
سرباز تو 18 سال فرصت جنگيدن داشتي، 18 سال نتونستي حتي يكبار هم پيروز بشي ، 18 سال شكست پشت شكستشايد اين جرم تو باشه ...
تو هم تو اين جنگ ميميري، تو هم فراموش ميشي ببند دفترو سرباز......