تبليغاتX
خانه ی آخر


خانه ی آخر




حرف دل سرباز

آثار بجا مانده از يك سرباز :

نويسنده :

دوستان

دوستان سرباز

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
 
وصیتنامه

حتي تصورش امكان ناپذير است در هجده سالگي بدون احساس كوچكترين ناسلامتي انتظار مرگ بلافاصل را كشيدن!

باور كنيد من با سالهايي كه طبيعت به من داده است هجده سال ام اما بر طبق سالهايي كه

فلاكت و بيچاره گي ملت من به من داده است صد و هشتاد سال دارم

تصورش را بكنيد صد و هشتاد سال  واي از اين زندگي

در صد و هشتاد سالگي زندگي خود يعني همين امشب من تصور ميكنم كه رفتني هستم و

من كه رفتني هستم، ميدانم كه پس از مرگ من هيچكدام از دوستان و كسان واقعي من

قدرت به خاك سپردن مرا ندارند بنابراين حساب من با گوركن قبرستان صاف است

فكر ميكنم وصيتنامه ي من در همين جا خاتمه پيدا كند ولي نه من كلي حرف دارم

ميخواهم در واپسين لحظات اين زندگي، اين زندگي كه همش شكست بود پشت شكست،

جنون ، پشت جنون ! مرگ پشت مرگ !اين زندگي شالوده ي به خون آلوده تن فرسوده

بد فرجام كه درخت بي ريشه اي بود فاقد بار و شكسته شاخ و پژمرده برگ: در واپسين

دم اين زندگي ميخواهم حرف بزنم با چه كسي؟ براي چه كسي اين را نميدانم.....

من امشب مهمان خانه ي آخر، خانه ي گم كرده ي آسمان و مهماندار مردگان زمينم

اين گناه من نيست كه نميتوانم بدون داشتن آينه صورت خود را ببينم و به آينه هم نگاه

نميكنم چون حاضر نيستم براي يك لحظه ي فاني ، جفتي چون خودم ديوانه و ديوانه

پرست براي خودم بيافرينم

ولي در آخرين لحظات زندگي من هيچكدام مطرح نيست تنها يك موضوع مورد نظر است

و من فرمان ميدهم اي عاقلها شماره اي بر شماره ي ديوانگان اضافه كنيد من احساس ميكنم

وصيتنامه ي خود را در عين ديوانگي مينويسم و اين سعادت من است

اگر عاقل بودم خجالت ميكشيدم حرف راست بزنم

من ميميرم اما مرگ من مرگ زندگي نيست! مرگ من انتقامي است كه زندگي من از جهل

كننده ي نام خود ميگيرد من ميميرم تا زندگي زير دست و پاي مرگ نميرد در تمام اين مد ت

كه زندگي كردم، قسم به سردي اين تابوت سردم، قسم بر اين روح روح آواره اي كه بر سرخود

ميكوبد در سرگرداني اين تن مرده ي بي كفنم ! در سرتاسر زندگي حتي يك لحظه نتوانستم

بخود بقبولانم  كه اين موجود زنده اي كه  با پاي من ، بجاي من ، براي من راه ميرود !منم

و من اينك با مرگ نابهنگام خود ميخواهم ، گور سايه اي كه سرتاسر زندگي دنبال من بوده است و مربوط به من نيست  در سايه ي خاكي كه مربوط به تن من است ، بكنم

زندگي من يك كاسه خون بود. يك كاسه خون بيدريغ  كه زير پاي هوس نامردمان و نامردان

شكست ........ زندگي من پس مانده ي خاكستر آتش كاروان مرگ بود.........

مرگ سرباز


نويسنده: سرباز مورخ: چهارشنبه سوم مرداد 1386 در ساعت: 19:21
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
D.K & سفارش قالب & داریوش کمانی