تبليغاتX
خانه ی آخر


خانه ی آخر




حرف دل سرباز

آثار بجا مانده از يك سرباز :

نويسنده :

دوستان

دوستان سرباز

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
 
ناله های زنگ

آخ! هموطنان من!هموطنان زجر دیده ی من. چه خوابی!چه خواب وحشتناکی . همین

دیشب بود که خواب دیدم شروع شده میدانید چه؟ جنگ بین االمللی سوم را میگویم

از یه نقطه نامعلوم شروع شده بود.من هم مثل اکثر جوان های جهان و هموطنانم در

میدان جنگ زیر باران آتش جان میکندم.تیری جگرسوز به قلبم اصابت کرد بود

در آخرین لحظات زندگی جوانمرده ام نامه ای از پدرم به دستم رسید درست بخاطر

ندارم چه نوشته بود ولی خلاصه نامه ی او را به این صورت شعر در آوردم:

کجاست قبر تو جانم؟

کجا به خاک فتادی؟

پیام مرگ خودت را عزیزمن، بلکه دادی؟

هر آنچه ناله بدل داشتم،به نامه نهادم.

چقدر نامه نوشتم،چرا جواب ندادی؟.........

ناله های زنگ

 


نويسنده: سرباز مورخ: شنبه بیست و سوم تیر 1386 در ساعت: 18:21
      |+|
وداع

او را باور کنید با همه ی زندگی شاعرانه ی خود ودست میداشم ولی.....شکست میدانید، قلبم را میگویم

به خاطر این که پولدار نبودم همانطور ساده شکست . در وحله ی اول پس از این شکست شکننده چند

سطرزیر را به او تقدیم کردم:

 

برو ای دوست برو

برو ای دختر پالان محبت بر دوش

دیده بر دیده ی من مفکن ونازم مفروش

من دگر سیرم بخدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست

تف بر آن دامن پستی که تو را پروردست

کم بگو،جاه تو کو؟مال تو کو برده ی زر

گر طلا نیست مرا،تخم طلا! مردم من

زاده ی رنجم و پرورده ی دست شرف

دل من چون دل تو،صعنه ی دلقک ها نیست

دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست

حیف از این قلب،از این قبر طرب پرور درد

که بفرمان تو تسلیم تو جانی کردم

حیف از آن عمر، که با سوز شرابی جان سوز

پایمال هوسی هرزه و آنی کردم

در عوض با من شوریده چه کردی نامرد؟

دل سپردن اگر این است،که این مشکل نیست

هان بگیر،این دلت،از سینه فکندم در!

ببرش دور.........ببرش

او رفت من خودم او را فرستادم ولی پس از رفتن او احساس کردم، که هیچکس را نمیتوانم واقعا دوست

داشته باشم باور کنید هیچ نمیدانستم،که با مرگ او،عشق من هم برای همیشه میمیرد

و چه کار میتوانستم بکنم؟ رفته بود مرده بود و هر چه داشتم، با خودش،همراه با خودش برده بود

((وداع)) را پس از درک این حقیقت تلخ ساختم

با سلام خدمت دوستان این کامنت خاطرات یک سرباز سال 1374 در مسجد سلیمان است که با اصرار زیاد من اجازه ی نوشتن خاطراتش را داد خواهش میکنم کپی نکنید


نويسنده: سرباز مورخ: چهارشنبه بیستم تیر 1386 در ساعت: 9:53
      |+|
اشک رز

 

دلم از این همه گرفتاری، از این همه تبهکاری، از این همه خونخواری گرفته بود رفتم

سراغ دوستم و گفتم:بیا به خاطر یک لحظه فراموشی پیمانه ای چنر می بزنیم

به زیر درخت رز که تنها درخت خانه ی ما بود پناه بردیم ولی هنوز اولین پیمانه ی شراب را سر نکشیده بودیم،

که یک قطره آب از شکستگی یک شاخه ی رز به دامنم فرو غلطید..... با تعجب از دوستم پرسیدم این قطره از کجا آمد؟

در آسمان که از ابرخبری نیست دوستم پاسخی داد که روحم را تکان داد گفت؟

((درخت رز است که گریه میکند میخواهد به ما بفهماند که بی انصاف ها لااقل خون مرا جلوی چشمم نخورید))                                             

با سلام خدمت دوستان این کامنت خاطرات یک سرباز سال 1374 در مسجد سلیمان است که با اصرار زیاد من اجازه ی نوشتن خاطراتش را داد خواهش میکنم کپی نکنید

اشک رز

سلام به همه ی دوستان گلم بعضی از دوستان کامنت زیر را اشک رز(گل رز) میخوانند اما منظور من رز(درخت انگور است) مرسی که سر میزنید
نويسنده: سرباز مورخ: یکشنبه هفدهم تیر 1386 در ساعت: 0:44
      |+|
آرام تر بگذر....
اي مسافر !  اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...    آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني !  آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

نويسنده: سرباز مورخ: یکشنبه دهم تیر 1386 در ساعت: 4:46
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
D.K & سفارش قالب & داریوش کمانی