-
آغاز من تویی٬ آخر نمی شوم
دل بسته ی که ای؟! زین سان به انتظار.....
لعنت به چشم من٬ باور نمی شوم
شیرین نبوده ام٬ در قاب نی شکر
می می زنم ولی٬ ساغر نمی شوم
حرفی به ارزش لیوان آب سرد
ذهنم نمی رسد٬ از بر نمی شوم
دیشب تورا خدا٬ می خواندم و کنون
بیمار تو شدم٬ بهتر نمی شوم
پروانه ناقص است٬ در ذهن من هنوز
بی قافیه شدم٬ «شاعر» نمی شوم
باز هم برگشتم سر خانه ی اول!
خیلی از صداها را در کاسه ی نور ریختم...
خیلی از سلام ها را به خدا رساندم...
خیلی نامردی ها را تحمل کردم...
دمی بود...تجربه ای بود...ای! بدک نبود...
اما...باز برگشتم سر خانه ی اول!!!
آخر آنجا آرام گرفتم بعد آن طوفان!
باید بخشایشی میطلبیدم و باز میگشتم!!!
هرچه باشد خانه ی شکوفه هایم است...خانه ی تولدم...
خانه ی دوست شدن با واژه ها...